در حدود بعد از سالهای‌ ۱۹۵۰ در فرانسه‌، سه‌ نویسنده‌ به‌ طور همزمان‌ و بر اساس‌ اصل‌ توارد طبیعی‌، اقدام‌ به‌ نوشتن‌نوعی‌ از داستان‌ کردند که‌ در سالهای‌ بعد با عنوان‌ رمان‌ نو فرانسه‌ معروف‌ شد. قبل‌ از رمان‌ نو فرانسه‌ رمانهای‌ به‌ اسم‌fabula شخصیتهای‌ انسانی‌ تا حد حروف الفبا تقلیل‌ پیدا کردند. مثل‌ ک‌. در رمانهای‌ کافکا. بعدها رمان‌ نو فرانسه‌ این‌ کار را به‌ حد اعلای‌ خودش‌ رساند. در رمان‌ نو فرانسه‌ همیشه‌ نوعی‌ بیگانگی‌ شخصیت‌ وجود دارد. منتها این‌ بیگانگی‌ با بیگانگی‌ داستانهای‌ قبلی‌ مثل‌ آثار آلبرکامو و سارتر متفاوت‌ است‌.  در این‌ سبک نوعی شیء محوری در داستان حاکم شده و همه عناصر داستان را تحت‎الشعاع قرار می‎دهد‌. و داستان‌ کاملا عینی‌ بوده‌ و به‌ صورت‌ یک‌ فیلم‌ سینمایی‌ ارائه‌ می‎شود. توصیفات‌دقیق‌ به‌ گونه‌ای‌ با جزییات‌ نمایش‌ داده‌ می‎شوند که‌ خواننده‌ در عین‌ حال‌ متوجه‌ گذر زمان‌ هم‌ می‎شود. به عنوان مثال مارگریت‌دوراس‌ در یک‌ داستان‌ کوتاه‌ مرگ‌ یک‌ مگس‌ را دهها صفحه‌ دقیق‌ و موبه‌مو نمایش‌ می‌دهد. و در پایان‌ می‌بینیم‌ که‌ با این‌ کار مرگ‌ هزاران‌ انسان‌ به‌ نمایش‌ گذاشته‌ می‎شود. در این‌ نوع‌ داستانها ممکن‌ است‌ موضوعی‌ بسیار کوچک‌ و بی‌اهمیت‌ موضوع‌ داستان‌ را تشکیل‌ دهد. د رکلیه آثار رمان نو جریان‌ منسجم‌ و یکدستی‌ وجود ندارد. از ویژگی‌های‌ عمده‌رمان‌ نو فرانسه‌ می‌توان‌ مولفه‌های‌ زیر را نام‌ برد:
۱ـ اولین‌ ویژگی‌ رمان‌ نو نویسان‌ این‌ است‌ که‌ کار آنها مقابله‌ با رمان‌ سنتی‌ و کلاسیک‌ است‌. آنها به‌ طور کلی‌ ساختار رمان‌کلاسیک‌ را در هم‌ شکسته‌ و عناصر داستانی‌ را به‌ هم‌ می‌ریزند.
۲ـ رمان‌ نو فرانسه‌ بسیار به‌ ساختار سینمایی‌ نزدیک‌ است‌. و در واقع‌ مثل‌ این‌ است‌ که‌ تمام‌ صحنه‌های‌ داستان‌ با یک ‌دوربین‌ فیلمبرداری‌ ضبط‌ شده‌ باشند. هم‎چنین‌ بسیاری‌ از نویسندگان‌ رمان‌ نو فیلمساز نیز هستند و این‌ شیوه‌ تاثیربسزایی‌ در سینما گذاشته‌ است‌.
۳ـ رمان‌ نو تلاش‌ می‌کند جنبه‌های‌ نامکشوفی‌ از زندگی‌ انسان‌ و زندگی‌ و هستی‌ را آشکار کند.
۴ـ به‌ ساختار اهمیت‌ ویژه‌ای‌ می‌دهد.
۵ـ رمان‌ نو پدیده‌ مناسب‌ جامعه‌ مدرن‌ است‌ و نشانه‌ آزاد بودن‌ هنر و ادبیات‌ از تعهدات‌ سنتی‌ و شیوه‌ بیان‌ آن‌ است‌.
۶ـ در رمان‌ نو انسان‌ تا حد حروف‌ الفبا تقلیل‌ یافته‌ است‌ و انسانها هویت‌ مستقل‌ خود را از دست‌ داده‌اند.
۷ـ در رمان‌ نو تقریبا حوادث‌ در غیاب‌ شخصیتهای‌ انسانی‌ رخ‌ می‌دهد و معمولا شی‌ء محوری‌ شدیدی‌ در این‌ داستانهاحاکم‌ است‌. و معمولا اشیا از شخصیتهای‌ عمده‌ این‌ داستانها هستند.
۸ـ در رمان‌ سنتی‌ شخصیتها با اسم‌، شغل‌، تحصیلات‌، و روان‌شناسی‌ شناخته‌می‎شوند، اما در این‌ نوع‌ داستانها اصلا جایی‌ برای‌ روان‌شناسی‌ شخصیتها وجود ندارد و خواننده‌ فقط‌ ظاهر و تصویری‌ از آدمها می‌بیند.
۹ـ نوعی‌ عدم‌ قطعیت‌ و به‌ سرانجام‌ نرسیدن‌ همیشه‌ در این‌ داستان‌ وجود دارد.
۱۰ـ در رمان‌ نو فرانسه‌ نویسنده‌ حق‌ ندارد صفات‌ انسانی‌ را به‌ اشیا نسبت‌ دهد، بلکه‌ فقط‌ باید آنها را توصیف‌ عینی‌کند. «آلن‌ رب‌ گری‌ یه‌» از بزرگترین‌ نویسندگان‌ این‌ شیوه‌ در جایی‌ عنوان‌ کرده‌ است‌: رمان‌نویس‌ حق‌ ندارد صفات‌ انسانی‌ را به‌ شخصیتهای‌ انسانی‌ بدهد.
از پیشگامان‌ نویسندگی‌ در این‌ شیوه‌ می‌توان‌ به‌ این‌ نویسنده‌ها، و برجسته‎ترین آثار آنها که به فارسی ترجمه‌ شده‌  اشاره‌ کرد :
آلن‌ رب‌ گریه‌ فیلمساز و نویسنده‌، (رمان‌ نو، انسان‌ طراز نو، در دفاع‌ از رمان‌ نو، رمان‌ پاک‌کننده‌ها، ۱۹۵۳، حسادت‌،۱۹۵۷) کلود سیمون‌ (جاده‌ فلاندر ۱۹۶۰) میشل‌ بوتور (برنامه‌ کار، ۱۹۵۶، تغییرات‌، ۱۹۵۷، جستاری‌ درباب‌ رمان‌) کلود اولویه‌ (ترجمه‌ای‌ از این‌ نویسنده‌ در ایران‌ نیست‌) ناتالی‌ ساروت‌ (صدایشان‌ را می‌شنوید، نیروهای‌محرک‌ پنهانی‌، عصر سوءظن‌) مارگریت‌ دوراس‌ فیلمساز و نویسنده‌ (باران‌ تابستان‌، عشق‌ من‌ هیروشیما، نوشتن‌ همین‌و تمام‌) ژان‌ ریکاردو (فوکوس‌ بنفش‌) بارت‌ (درجه‌ صفر نوشتار، ٍs.z