صدای سرو.
علیاصغر عزتیپاک طی یادداشتی در وبلاگش سرقت ادبی از یکی از داستانهایش را عنوان کرد؛
۱/ ادعای نویسنده:
«بنابر توصیهی با منظور دوستی، امروز رفتم فیلم سینمائی «به همین سادگی» را دیدم. واقعیت اینکه اتفاقات این فیلم به طرز غریبی گیجم کرد. پس، ماجرا هی پیشتر رفت و من عقب نشستم. عقب نشستم و این عقب نشینی منفعلانه ادامه داشت تا اینکه فیلم به یکچهارم پایانی خود نزدیک شد. اینجا دیگر اما جائی بود که ناچار و از سر اجبار ایستادم تا فیلم آنچه را باید با من انجام بدهد. اتفاقاتی که در این فیلم میافتند، از این قرارند: درونمایهی آن عین درونمایهای است که من چند سال پیش آن را دستمایهی نوشتن داستان کوتاه«پردهی قرمز» قرار دادم. ( روشن است که این اتفاق چندان عجیب نیست.) شخصیتهای اصلی این داستان، درست مشکلاتی را باهم و با خودشان دارند که شخصیتهای داستان من دارند. (باز هم اتفاق عادی است.) اما شگفتی از اینجا آغاز میشود که نام زن فیلم«طاهره» میشود و نام مردش«امیر»؛ نامهائی که شخصیتهای داستان من هم دارند! و این توارد غریب وقتی غریبتر میشود که به جزئیات مشترک این دو داستان میرسیم: ماجرای پنجره و مرد همسایه؛ انتظار آزارندهی طاهره برای آمدن امیر؛ دو کودک دبستانی؛ تلفن مشغول امیر یا صدای زن(در داستان من زن اپراتور، در داستان فیلم منشی زن)؛ خوراکی بردن برای بچهها (در داستان من سیب، در داستان فیلم شیرینی و شیر)؛ ماجرای خرید لباس برای امیر( در داستان پیژامه، در فیلم پیراهن)؛ ماجرای عکس دوران ماه عسل(در داستان کنار جادهای خاکی، در فیلم در مشهد)، جالب اینکه مردهای هر دو داستان از این سفر خاطرهی چندانی ندارند! قسمت آرایش طاهره و ورانداز کردن خود جلوی آینه؛ انداختن ملافهی تازه روی تخت؛ توجه موکد طاهره در داستان و فیلم به روشنائی آویزان از سقف؛ بهانهتراشیهای امیر برای دیر آمدن یا تا پایان نیامدن، و غذای بیجهت آمادهی امیر و پایانبندی همانند (در آنچه مربوط به طاهره است) و… و من نمیدانم یک داستان کوتاه شش هفت صفحهای چه باید به یک فیلم سینمائی بدهد تا نویسنده اش و خودش شایستگی این را پیدا کنند تا توسط یک کارگردان یا فیلمانه نویسش دیده شوند و یا اصولا به حساب بیایند؟ و… نمیدانم!»
۲/ واکنش نویسنده فیلمنامهی به «همین سادگی» به ادعای سرقت ادبی:
نویسندهی فیلمنامهی «به همین سادگی» ضمن اظهار بیاطلاعی از ادعای یک نویسنده در مورد شباهت فیلمنامهی این فیلم با قصهی «پرده قرمز» اظهار داشت: اگر کسی ادعایی دارد، شکایت خود را به شورای داوری «خانه سینما» ارجاع دهد. «شادمهر راستین» در گفتگو با فارس گفت: من از این قضیه هیچ اطلاعی ندارم و این موضوع را تازه از زبان شما میشنوم. وی افزود: با این وجود اگر هم کسی ادعایی در این زمینه یا شکایتی از من دارد، باید این موضوع را به جای رسانهای کردن، به «خانه سینما» ارجاع دهد تا شورای داوری خانه سینما به این موضوع رسیدگی کند. در روزهای اخیر در برخی وبلاگها و سایتهای اینترنتی، خبرهایی در مورد شباهت داستان کوتاه «پرده قرمز» نوشتهی علیاصغر عزتیپاک با فیلمنامهی «به همین سادگی» منتشر شده است. داستان «پرده قرمز» در ضمن مجموعه داستانی با عنوان «میمانم پشت در»، اردیبهشت ۸۴ با شخصیتهایی همنام با فیلمنامهی «به همین سادگی» توسط انتشارات «هزاره ققنوس»، تهران، به چاپ رسیده بود.
۳/ واکنش رضا میرکریمی (کارگردان فیلم) به ادعای سرقت ادبی:
کارگردان و یکی از نویسندگان «به همین سادگی»، در واکنش به ادعای سرقت ادبی پیرامون این فیلم گفت: این قضیه هم گواهی دیکر بر مظلومیت زن ایرانی است. «رضا میرکریمی» اظهار داشت: ادعاهایی که نویسندهی «پردهی قرمز» در مورد استفادهی ما از قصهی وی مطرح کرده، فقط موجب آشنایی من با وی از طریق خبرها شده و به این فرد میگویم گرچه از آشنایی با ایشان خوشحال هستم اما به علت وقت کم و تعداد زیاد کتابها و فیلمنامههایی که در نوبت مطالعه دارم، قول نمیدهم به این زودیها بتوانم کتابش را بخوانم. و البته امیدوارم نام ایشان و دیگر هنرمندان، به خاطر آثارشان سر زبانها بیفتد، نه پرداختن به این حواشی. کارگردان «به همین سادگی» گفت: اگر قصهی آن آقا شبیه فیلمنامه و فیلم من است، این هم خود بر مظلومیت زن خانهدار ایرانی گواهی میدهد؛ چراکه ثابت میکند این قشر از دور شبیه یکدیگر هستند و از نزدیک، از هویت متفاوتی برخوردارند. در روزهای اخیر در برخی وبلاگها و سایتهای اینترنتی، خبرهایی در مورد شباهت داستان کوتاه «پرده قرمز» نوشتهی علیاصغر عزتیپاک با فیلمنامهی «به همین سادگی» منتشر شده است.■