عتل عدنان: نویسنده و شاعر لبنانیتبار امریکایی در سال ۱۹۲۵ به دنیا آمده است. آثار او اغلب به انگلیسی و فرانسه ترجمه شده. در سوربن فرانسه فلسفه خوانده و این داستان نخستین داستان نویسنده است که به زبان فارسی ترجمه شده. رمان پاریس زیبا وقتی برهنه بود از آثار اوست.
اسمش چارلز بود، و از اسم خودش خوشش نمیآمد. اسمش را به پیتر تغییر داد. پیتر؟ پیتر ینگ؟ کلیسای سنت پیتر؟ عمویش به احترام پدربزرگ خودش، این اسم را روی او گذاشته بود، از این آخری هم خوشش نیامد. به او نمیآمد. پیتر اسم دیگری انتخاب کرد: واسیلی. وقتی او را به یونانی خطاب میکردند، دستپاچه میشد، به همین علت هم نمیتوانست به روسیه برود. به نظرش رسید که امریکا برای گم وگور شدن جای مناسبی است …از آنجایی که عاشق بتهوون بود، با افتخار خودش را لودویگ نامگذاری کرد.
اما شستش خبردار شد که همسایهاش، که توی آلمان شرقی بزرگ شده و از اول «لودویگ» بوده، روز تابعیت، توی امریکا، مملکت جدیدش، اسم چارلز را روی خودش گذاشت. پستچی بین دو تا چارلز گیج ماند. آخر چارلز اولی هم با اسم قدیمش نامه دریافت میکرد. قاطی کرد: ترسید که چارلز دیگر که مسئول حادثهی پیشآمده بود، دوستدختر او را از چنگش در بیاورد …دوباره اسم سابقش را انتخاب کرد و شد واسیلی. این بار هم فکر کردند که پناهندهی روس است، کسی هم به طرفش نمیآمد. مثل کاتولیکهای مؤمن، رفت به کلیسای سنت پیتر در سانتا مونیکا که تازه به آنجا اسبابکشی کرده بود. اقیانوس منظرهی قشنگی داشت رشتههای آبی و سفید در جوار آن منظرهی قشنگی داشت.
با وجود این، همه چیز در زندگیاش دگرگون شد. عصبانیت و لجاجتش باعث شد که کارش را توی گاراژی که تنظیم هیدرولیک فرمان و ترمز اتومبیل میکرد از دست بدهد. عاقبت مثل خیلیهای دیگر در روز موعود، ریق رحمت را سر کشید. پسر عمو خرج کفن و دفنش را داد. باید اسمش را روی سنگ قبرش مینوشتند، به خاطر این بحثهای تلفنی زیادی بین قوم وخویشها در گرفت. سرانجام اتفاق نظر بر این شد که روی سنگ قبر بنویسند: در اینجا لودویگ واسیلی پیتر چارلز گریگوری – اسمیت آرمیده است.گریگوری اسمیتی که از آپتاون دلاور آمده بود. از آدمهای ما او تنها کسی بود که به کالیفرنیا پا گذاشته بود.■