اشاره: جان ادگار وایدمن (John Edgar Wideman) در سال ۱۹۴۱ در واشنگتن به دنیا آمد. بعد از مدتی به همراه خانواده به پنسیلوانیا رفت و در جمع سیاهان آفریقاییتبار یزرگ شد. حاصل کارش دهها مجموعه داستان و رمان است و تنها نویسندهای است که دوبار جایزهی پن فاکنر را برده. بیشتر به عنوان مدرس داستاننویسی معروف است.
مردی موز در دست در باران قدم می زند. از کجا میآید؟
به کجا میرود. چرا موز میخورد. باران با چه شدتی میبارد. موز را از کجا آورده. اسم موز چیست. با چه سرعتی حرکت میکند. آیا به باران اهمیتی میدهد. توی ذهنش چی میگذرد. کی این پرسشها را میپرسد. کی قرار است جواب بدهد. چرا. اهمیتی هم دارد. دربارهی مردی که در باران قدم میزند و موز میخورد چند تا پرسش میشود پرسید. آیا پرسش قبلی یکی از آنهاست یا جنسش فرق میکند و ربطی به مرد، باران یا رفتن ندارد. اگر ندارد به چه چیزی مربوط میشود. آیا هر پرسش، پرسش بعدی را ایجاد میکند. اگر چنین است چه فایدهای دارد. اگر این طور است پرسش آخر کدام است. آیا مرد جواب هیچ کدام از پرسشها را میداند. آیا از موز خوشش میآید. راه رفتن در باران. آیا سنگینی نگاهها را روی خود حس میکند، سنگینی پرسشها چی. چرا رنگ زرد روشن موز، تنها رنگی است توی دنیای خاکستری، که پردهی باران در آن همهچیز را خاکستریتر کرده. پرسش بعد از پرسش بعد از پرسش را میدانم. تنها جوابی که میدانم این است هر داستانی که بخواهم از این مرد که در باران موز خورد دربیاورم، داستانی اندوهگین خواهد بود، مگر آنکه همراه تو پشت پنجرهای بایستم و دوتایی به او نگاه کنیم.■