شاعری که آواز خوان خود بود

تقدیم به احسان کوشا و آن ویولون ظریف

چند سال پیش بندر عباس بودم اسم اش را از دوستی شنیدم و گفت که خودکشی کرده و اینکه گویا شبی را شاملو با او بوده و اینکه شاملو از او در کتاب کوچه نوشته. اما حالا که توی این روزهای حیرونی، دوستی آن هم توی همین قم از راه رسید و به صورت اتفاقی برام موسیقی آورد تا حالی داده باشد: لابه لای موسیقی دوره باروک و رمانتیک و موسیقی های راک و جز و کارهای خیلی خوبی که داشت یه البوم به نام ابراهیم منصفی بود…. واقعن تعجب میکنم که چرا آن سالها که بندر عباس بودم هیچ کس از بچه های بندر که اهل فرهنگ و کتاب و نوشتن بودن چیز بیشتری از منصفی نگفتند. یعنی فقط در همین حد…

محض تاثیر و انقلابی که در اشعار منصفی هست اگر از او بیشتر گفته نشود بی انصافیست: اگر که منصفی تحت تاثیر زبان مرکز و زبان رسانه ای قرار نگرفته، نشانه قدرت بی حدو حصری هست که در اشعار اوست. از جنوب کشور همیشه شعرا و نویسنده های زیادی داشتیم که ذکر نامشان تکرار مکرراته و تمامشاش با تغییر دادن گویش و سفر به تهران حرفهای زیادی برای گفتن داشتن و الحق هم که از بزرگان شدند و معروفیت و محبوبیت و مقبولیت کسب کردن. و حالا منصفی را می بینیم که زبان فارسی را وادار به چرخش کرده و فارسی زبانهای بدون گویش محلی را به طرف خودش کشانده و این بجز از نوابغ ساخته نیست. در لغت نامه دهخدا معنای نابغه را چنین نوشته: مرد بزرگ شان. فصیح. شاعر غراء. شاعری که شعر نیکو گوید و پدران او شاعر نبوده اند. شاعری خوشگوی که از خانواده شعرا ( اینجا بخوانید از طیف شاعران دوره خود ) نباشد. ابراهیم منصفی شاعری است محکوم به قضایی محتوم که در عزلت خود را ساخت آنگونه که خود خواست. سوای بحث زبان در اشعار وی تم اجتماعی و فردیت جانکاه شاعر درخور تقدیراند که محصور میکنند و سحر گونه اند؛ ترانه ها و عاشقانه های ابراهیم منصفی از لحن ساده و بی تکلف عشیره ای خود بهره می برند و در عین حال می توان گفت از بی نظیر ترین عاشقانه های ادبیات معاصراند. منصفی به رسم شعرایی مثل لورکا و خوانندگانی مثل کورت کوبین برای تنها چیزی که ارزش و اعتبار قائل بوده کاری بوده که می کرده. و حتی برای همین کار هم ارجی قائل نبود و دو دستی به آن نچسبید؛ و حالا بعد از حدود ۱۲سال از مرگش می بینیم که آثار او دست به دست می پخشد بین علاقه مندان ادبیات. قطعن منصفی برای منتشر کردن آثار خودش به هیچ ناشری مراجعه نکرده بود همچون نویسنده دیگر بندر عباسی که اگر اشتباه نگویم حسن کرمی بود که او هم خودکشی کرده بود.

کاست ها و نوار های او کم اند و حتی در بندرعباس او را به خوبی نمی شناسند! ولی کسانی که او را می شناسند بی گفتگو متاثر از نیرویش می شوند! جالب اینجاست که او برای سر دادن صدا به سوئد می رود و آلبومی باز هم با گویش محلی بندری خوانده. و این با توجه به فضای تاسف انگیز غالب، که خصوصا در آن سالها مهیب تر هم بود تعجب آور نیست. درپایان ذکر این نکته دور از لطف نیست که خواننده خوش قریحه ای همچون سهیل نفیسی که از خوانندگان تهرانی است و محقق و مقاله نویس در زمینه موسیقی ملل- موسیقی جنوب و موسیقی درمانی، آلبوم دیگری در سوئد منتشر کرده اند که برگرفته از ترانه های ابراهیم منصفی است. همچنین در آلبوم “ری را” نیز شعری از او خوانده. با گوش سپردن به آهنگ های نفیسی چیزی که متبادر میشود همان تاثیر گذاری ی “رامی” است.

***

شعر دلتنگی، از مجموعه شعر ابراهیم منصفی که با نام «رنجترانه ها» به چاپ رسیده است.

۱

شیطان مهربان چشم هایت

وقتی نماز می خواندم

وسواس دل پذیری بود

خط بلند فاصله

بین خدا و ذهن خاکی من

تا چاله های زخم دلم

آبشخور کبوتران خواب های دلتنگی باشد.

۲

پروردگار من!

شیطان مهربان آن همه خوبی

وقتی نگاه می کنی

مجروح می شوم

تحلیل می روم

می میرم!

تا دست هایت را شاید

تابوت پرواز کرده باشم.

۳

من مستجاب شدم

در متن گریه های «چایکوفسکی»

وقتی که زخم هایم را

در باران سمفونی می شستم

و کودکانه تاب می خوردم

بر شاخه های نرم درختان خاطره،

من مستجاب می شدم

در اولین شب ظهور شیطان

که دست های فاسدم را

در آب های سجده مقدس کرد

و آنقدر صمیمی شد

که من

در آستان قدم هایش

گریستم.

آدم پوچ از ابراهیم منصفی را از اینجا دانلود و گوش کنید.

http://parsaspace.com/download.aspx?file=rami/Track%201%20[URCHIN7PC.WORDPRESS.COM].mp3&username=urchin7pc-wp