پلک هایش هنوز کمی سنگین است.
مرد دستش را روی شانه زن میگذارد،
زن بیدار میشود،
نگاهشان در هم گره میخورد، زن از جا بلند میشود،
مرد:کجا میروی؟
زن:با یکی از کارگردان هایم قرار دارم،
مرد:شراب و کاناپه هم دارد؟
زن از اتاق خارج شده است و مرد پلکهایش را روی هم میگذارد.