قاسم ملا احمدی

 

برای: نازنین
‌۱/
اصلاً به پایان دوره فکر نکنید، چون خدمت ادامه دارد. به ادامه‌ی خدمت فکر کنید؛ چه این‌جا چه جای دیگر. نوزده ماه دیگر مانده است و این هم مهم نیست؛ چون باید بگذرد و می‌گذرد؛ پس خیالی نیست.
رضا فلاح/ پایان خدمتی شهریور۸۱
۲/
کِرم را دوست دارم؛ نه به خاطر کرم بودنش، فقط به خاطر خاکی بودنش.
خاکی باش، و گرنه تو را به خاک می‌کشند.
علی سیمی/ کازرون، ۲۴/۴/۸۰
۳/
دنیای زندونی، دیواره، دیواره                                         زندونی از دیوار بیزاره، بیزاره
تا می‌تونی برو بازداشتگاه؛ عشق و حال است.
کامران کریمی/ ایلام، پ خ. تیر ۴/۸۱
۴/
امتحان کشک است. ده روز اول سخت است. رژه هم چه خوب بری چه بد، همه با هم ترخیص می‌شوید. تشویق‌ها هم دروغ است.
۱۹/۵/۸۱، هفتة آخر آموزش
۵/
اگر گفتند، پا طلایی  باشی، دائم می‌ری بیگاری، دروغه. بیگاری برای همه است.
برو پاطلا؛ عشق است.
۶/
با سلام خدمت بابا
عرض کنم که غربت ما
این قدرهام بد نیست که می گن
راضیم الحمد لله
اصغر سرداری/تهران
۷/
هم‌چنان در حسرت مرخصی میان دوره. فردا میدان تیر داریم و روز ۲۷/۴/۸۱ راهپیمایی در کوه و دشت، کنار دریاچه‌ی ولشت.
۲۲/۴/۸۱، رئوف فرهادی/ سنندج
۸ .
من و علی امروز کنار هم نشسته‌ایم. دنیا تخممون هم نیست. قراره پایان دوره بریم بیلیارد. هرچه می گویند، کشک است. فقط حواستان به صبح گاه مشترک باشد. وقتی می‌آیی خدمت، یادت نره! لیسانست را بگذار در کوزه، آبشو بخور، بعد بیا خدمت.
دوستار شما، رضا الله یاری/ علی رضا مکی/ زنجان
۹/
امروز ما ترخیص شدیم.
ما که رفتیم نگران         گور پدر دیگران
۳۱/۷/۸۱
۱۰/
امروز پنج شنبه ۲۰/۴/۸۱ است و هنوز خبری از میان دوره نیست.
امروز سه شنبه ۸/۵/۸۱ است و من دیروز از میان دوره برگشتم با دو روز غیبت.
۲۶/۵/۸۱: پنج روز مانده تا پایان دوره؛ آخرین شنبه.
۲۷/۵/۸۱: آخرین روزی که برای کلاس می‌آیم. فردا ۲۸/۵/۸۱، اردوی یک روزه؛ صبح رفت، عصر برگشت.
فرمانده گروهان، فقط ستوان یکم امرجی، بچه‌ی تهران، نیروی هوایی
۱۱/
این دوران فقط ده روز اول سخت است و بس.
به حرف‌های هم خوب گوش دهید.
تا روز آخر هم «خیلی خوب»  نداریم.
همیشه به صدای طبل گوش کنید. طبل بزرگ همیشه زیر پای چپ است. تا روز آخر هم «خیلی خوب» نداریم؛ پس بی خود زحمت نکشید. در ضمن، «ایمان کربلا» تمام کارهای نظافت و بیگاری پادگان را به دوش دارد. برو پاطلا باش.
داود انصاری/ نورآباد ممسنی، پ. خ. اردی ۲/۸۱
۱۲/
۲۶/۴/۸۱
هوا خیلی خیلی شرجی‌یه.
گاهی از من، عاشقانه یاد کن                                     تو به یادم بوسه‌ای بر باد کن
خدمت می‌گذرد. دلتان را به خبرها و شایعات خوش نکنید؛ ولی نه، دلتان را خوش می‌کنم. فقط می‌گویم خیلی سریع می‌گذرد و خیلی از حرف‌ها را هم نمی‌توانم بزنم.
مهدی کیانی/ دژبان گروهان ایمان
۱۳/
فوق لیسانس و دکترها امروز ترخیص می‌شوند، ولی ما هنوز هستیم. فکر کنم ۳۱/۱/۸۱ می‌ریم؛ ولی هنوز معلوم نیست.
درد داری حَخْ داری                                                      پول دادم حَخْ دارم
۲۴/۱/۸۱ علی رضا فیاضی/ تبریز، دنیا بیردنه یوخوده .
۱۴/
میان دوره، من و کژال رفتیم کنار دریاچه‌ی زریوار، قایق سواری؛ ولی باز هم نتوانستم بگویم دوستش دارم.
سوران سلامی/ مریوان
۱۵/
NAZY
دستم بگیر
دستم را تو بگیر
التماس دستم را بپذیر
بارانی باش بر این تشنه کویرم
۱۶/
۲۶/۱۱/۸۱ امروز گفتن که ۵/۲/۸۱ مرخص هستید، ولی هنوز معلوم نیست که کِی هست.
گُه‌ترین لحظات زندگی من همین آموزشی بود.
دیروز میدان تیر داشتیم.
کامران رمضانی/ قم
۱۷/
سلامم به شما آیندگان رفتنی
برشما خوش باد این غم‌خانه‌ی ناماندنی
این‌جا جهنم سبزه؛ آخر دنیا…
جعفر حاتمی/ تیر ۸۰
۱۸/
ساعت۶:۱۵ صبح ۲/۲/۸۱
پریروز بارون آمد. یک گردان نتونست تیراندازی کنه. حالا معلوم نیست امروز جشن باشه یا فردا. الانه داره بارون میاد. ساعت ۶:۱۵ صبح است. ما دیروز رفتیم مثلاً اردو؛ ولی…
اگر تونستی از سیم خاردار در برو، موقع برگشت از درِ دژبانی بیا تو. بگو با دژبانی هماهنگ کرده بودم. مشکلی نداره، خیالت تختِ تخت.
خداحافظ سرکار!                                                                                     لیسانس وظیفه A.R.T
19.
31/1/81
بالاخره معلوم شد که ۲/۲/۸۱ جشن پایان دوره است. فردا صبح می‌ریم اردو، تا بعدازظهر. نبود، دو روز دیگر. تو که این نوشته را می‌خوانی، تا سه روز غیبت، هیچ چی نمی‌شه؛ فقط نگهبانی داره. رفتی میان دوره، سه روز دیرتر بیا.
۲۰/
ناهار خورشت قورمه سبزی است. یک تکه گوشت را جلوی گربه می‌اندازم. بابا آمده است ملاقات. گربه بو می‌کشد؛ هیچ کس داخل سالن نیست. گوشت را گاز می‌زند؛ داخل دهان می‌برد و انگار تف می‌کند روی زمین. بابا رویش را برمی‌گرداند.
۱/۷/۸۱، مانی روشن
۲۱/
بچه ها، فقط ده روز دیگر داریم؛ ولی شما که جدید می‌آیید، اگر میان دوره رفتید، دو روز دیرتر بیا. هیچ کاری نمی‌کنند. من همین کار را کردم.
۱۷/۵/۸۱، محسن برقی/ مشهد
۲۲/
فقط ده روز اول سخت است.
اولاً: گه خوردی!
دوماً: خواب دیدی، خیر باشه.
علی توانا ۱۷/۵/۸۱ پ. خ. تیر ۸۱
۲۳/
۲/۲/۸۱
خیلی دیرتر ترخیص شدیم از جهنم سبز.
«خیلی خوبِ رژه هم الکی است. پاطلایی باش؛ همه‌اش عشق و حال است.
بعدِ سه هفته، «خیلی خوب ها» شروع می‌شود؛ طوری که بعداً کیلویی به همه‌ی گروهان‌ها می‌دهند. نمره‌ی فرمانده هم الکی است، و به خاطر «خیلی خوب» اصلاً تشویق نمی‌دهند. فقط پارتی داشته باشید و پررو باشید و مخ فرمانده را بزنید، تا مرخصی بگیرید، و سعی کنید باهم وحدت داشته باشید.
علی رضا اسلامی/ بچه همدان
۲۴/
روز ۲۳/۱۱/۸۰
به گمانم چند روزی بیش‌تر تا پایان دوره نمانده. دوستان عزیزی که بعد از ما به آموزشی می‌آیید امیدوارم شما هم در چنین روزی جمله‌ی زیبایی را زیر نوشته‌ی من بنویسید که بعد از چند دوره، طوماری شود برای پادگان.
۲۵/
ده روز اول، علف کنی و دو روز نظافت و بیگاری.
امروز ۲۲/۵/۸۱/ سه شنبه‌ی هفته‌ی دیگر، جشن پایان دوره.
نیما سبزی/ شیراز/ هاکاکو!
۲۶/
دنیا دو روزه، بقیه هم روز به روزه.
ششصد و بیست روز مانده به ترخیص از خدمت، شصت و دو روز مانده به ترخیص از آموزشی.
علی توانا، ۱۷/۵/۸۱
۲۷/
رگبار تند پاییز
سرهای خیس بی‌مو.
روز آخر کلاس، ۲۷/۵/۸۱
شهررضا، دوسِت دارم. دلم برات تنگ شده.
۲۸/
ای سربازی که این نوشته را می‌خوانی، امیدوارم که این روزهای سال را به آسانی بگذرانی. بی خیال! برای ما هم سخت بود؛ ولی آخرش که چی؟ تمام می‌شود.
عشق فقط شهر زیبا، فقط هشت روز دیگر
۲۹/
مرخصی میان دوره، همیشه بعد از میدان تیر اول به مدت سه روز. کسانی که دیر آمدند، چهل و هشت ساعت بازداشتی خوردند ولی بخشیده شدند. کاشکی من هم دیر می‌آمدم.
مهدی سعیدی/ قم
۳۰/
اعزام                                  ۶/۶/۸۰
امروز                               ۸/۷/۸۰
امروز منتظر میان دوره          ۱۴/۷/۸۰
از میان دوره خبری نیست     ۱۵/۷/۸۰
امروز عصر از میان دوره آمدیم. فردا امتحان عقیدتی ۲۹/۷/۸۰
پس فردا میدان تیر.
۳۱/
این اسامی نام و یادشان روی دیوار کلاس سیزده، حفظ می‌شود به یادگار:
۱/    مهدی کیانی (زرد قناری)، ۲/ جهانگیر اسکندر نژاد (سبیل حنایی)، ۳/ عباس باباپور (شاطر عباس)، ۴/ علی رضا فتحی پور (بَنِر)، ۵/ عبدالله دهقان (خرس مهربان)، ۶/ قاسم ملا احمدی (رادیو)، ۷/ علی رضا توانا (زرافه)، ۸/ عباس خانجانی (m.p.3 آرنولد)، ۹/ کیوان رایگانی (شینوسکه)، ۱۰/ مهدی نیک زاد (سیرابی). خودم هم، معصومیان کودن.
۳۲/
راستش از میان دوره و ابتدای دوره خبری نبود و ما هم چنان منتظر پایان دوره هستیم. همه‌اش دروغ، دروغ، دروغ. از مرخصی هیچ خبری نیست. تا آن‌جا که می‌توانید، مسؤولیت قبول نکنید. هر چقدر هم «خیلی خوب» بگیرید، از مرخصی خبری نیست.
علی توانا/ پسر مامان    ۱۷/۵/۸۱
۳۳/
امروز ۳۰ آبان ۸۰/
۲۸ روز گذشت. من چه کنم؟
ماه رمضان است. من چه کنم؟
در نگاه خشم‌آلود تندر
دیوانه بودم
در نگاهت منتظر
صبح امیدم به فردا
روز و شب در پیِ پایان دوره
مخلص و دیوانه بودم
داریوش قرنجیک/ بندر ترکمن
۳۴/
نسترن با تو دل من                              نسترن ای عشق من حرفی بزن
توی گلخونه‌ی یاره                             نسترن ای عشق من حرفی بزن
وقتی نیستی تک و تنها
لحظه‌ها رو می‌شماره
عشق من نسترن
عشق فقط نسترن
۳۱/۶/۸۱، کاظم
۳۵/
بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان آینده جایگزین ما خواهید شد! از بابت جزوه نوشتن و امتحانات، هیچ گونه دلهره‌ای نداشته باشید. همه‌ی امتحانات، کشک است و پاطلایی، آخرِ حال.
امتحان حفاظت، از همه کشک‌تر است. فقط در فکر گذراندن دو ماه باشید. مواظب هم باشید. خرحمّالی هم نکنید. بیگاری ممنوع!
دوستار شما: همتی، ۲۹/۳/۸۱
۳۶/
امروز ۹/۱/۸۱، نوزده روز تا پایان دوره؛
امروز ۱۱/۱/۸۱، هفده روز؛
امروز ۱۳/۱/۸۱، پانزده روز؛
امروز ۱۷/۱/۸۱، یازده روز؛
امروز۲۱/۱/۸۱، هفت روز؛
امروز۲۵/۱/۸۱، سه روز.
جشن ترخیص فعلاً طبق شایعات، تا ۳۱/۱/۸۱ عقب افتاده. به هیچ حرفی دلتان را خوش نکنید.
قاسم ملا احمدی/ آخرین بازنویسی: آبان ۸۱