سارا مقدم
میهن بهرامی دربارهی این کتاب میگوید: «داوری دانشور در جزیرهی سرگردانی دربارهی نامهای تاریخی و حرکت زیرین باورها و انگیزهها و اقدامات و منشهای مردم درخور تأمل است، نه این که خلوص بازگویی او در آمیزهای از یک ساختار هنری، پشتوانهی این داوری باشد، که مأخوذ از بخت مهجول الصفتی، در آن چه او از این برگه داده است، سهیم بوده و هستیم. اما در حوصلهی تاریخ بیپایان میجنگد و باشد که روزی این برگهها اشارتی در تفصیل مدارک و شواهد عینی، هویت کامل خود را نشان دهد. سیمین دانشور تنها در کنار یک مسیل راه رفته است و نمیتواند تمام جریانات مهیب سیل تاریخ را که با چشم خود دیده، دوباره تعریف کند. از گزیدهها حرف میزند. جلال محور نیست، راوی و سیمین هم محور نیستند، اما امتیاز مهم «جزیرهی سرگردانی» محور بودن مخاطب است.
هستی زری سووشون نیست. زری ساختهی ایده آلیسم نویسنده است از زنی که باید باشد، اما هستی باید خود را بسازد. مدارک و شواهد حاکی است که او برای ساختن هویتی قابل اعتنا باید با چنگ و دندان تلاش کند».
او اعتقاد دارد که «سووشون» پرسشی را مطرح نمیکند. زنجیرهی حوادث به صورت منطقی در انسجامی که در ذهننویسنده بر محور اسطورهی سیاوش به آن میدهد، پیش میرود و اتکا به کلیتی در وجدان جمع دارد. وجدان جمع در میراثی ناگزیر، بر غم مرگ سیاوشان، خود را میجوید، پاسخی میجوید، شاید حال میکند.
اما «جزیرهی سرگردانی» در مسیر یک جابهجایی سهمگین قرار دارد و به استقراء میرود. قهرمانان جزئیاند، حوادث نیز معلوم نیست در مجلد دیگر چه پیش میآید، اما کتاب اول، مقدمه میچیند. پرسشهایی را مطرح میکند که زمان پاسخگوی آن است. پرسشهایی هم از جانب مخاطب مطرح میشود، این تعلیق دیالکتیکی خوانندهی «سووشون» را ناخشنود میسازد. در آن اثر همه چیز روشن است، این یکی دنیای سرگردانی است . علیرضا سیفالدینی معتقد است: «در این رمان بین آدمهای قصه توزیع عادلانهی افکار به نحو مطلوب انجام نگرفته است. به عبارت دیگر نفوذ و تأثیر تاریخ بر ذهن نویسنده تنها به بازگویی مسائلی محدود میشود که برای خود نویسنده از اهمیت فراوانی برخوردار است. به همین جهت به جای این که آدمهای قصه در برابر هجوم عناصر تاریخ، زندگی مستقلی داشته باشند و یا حتی زندگی مستقل خود را بر هجوم عناصر تاریخ تحمیل کنند، در واقع این نفوذ و تأثیر شدید تاریخ است که از آن آدمها فقط به عنوان ابزار و وسیلهای برای احیای دوبارهی خود استفاده میکند. از این رو حتی در مواردی که ذکر تاریخ قصه ضروری به نظر میرسد، به جای تاریخ قصه، تاریخ بیرون از حوزهی رمان وارد جریان قصه میشود و روال طبیعی و منطقی را به هم میزند».
داستان موقعی که در معرض هجوم واقعیات بیرون قرار میگیرد و به توسط آن به حرکت واداشته میشود، قبل از حرکت چفت و بست آن به نحو مطلوب صورت نمیگیرد. به دلیل این که جنس واقعیت بیرونی با جنس تاریخ خود قصه و فضای جاری آن یکی نیست . و شکل عمدهای که در سراسر این قصهی بلند حاکم است، این است که به لحاظ ادبی در فقر است. اما به رغم نویسنده که خواسته تا از شخصیتی که در حافظه و یا آدمهای قصهاش حضوری برجسته و شایسته دارد، یک چهرهی ملی بپردازد، این چهره همچنان در حالت پیشین خود باقی مانده است و با وجود این همه احساسات و عواطف است که هستی، هست نمیشود . کتاب تنها در فصلهای دوازدهم و هجدهم تکان خوبی میخورد، اما… سووشون حال و هوای دیگری داشت… و ای کاش این رمان در زمان انتشار رمان آواز کشتگان دکتر براهنی منتشر میشد.
محمود معتقدی «جزیرهی سرگردانی» را محصول سالها چلهنشینی نویسنده میداند که در آن سرگذشت و هستی نسلی که در دههی چهل بالیده و در دههی پنجاه به بنبست رسیده، به تصویر کشیده است. ساختار رمان همانند دایرهی بستهای است که در همه حال شیوه روایت در آن بی هیچگونه پیچیدگی و در یک خط مستقیم، یکدست و یکسان پیش میرود. گروهی در بیرون دایرهی هستی با هستی نوریان مرتبطاند و در موقعیتهای مختلف توسط نویسنده به صحنه کشیده میشوند تا نقش خود را بازی کنند. نویسنده در آراستن چنین ساختاری، زاویههای مختلفی را انتخاب کرده و به مقتضای طبیعت کار، عمدهی روایت را به سوم شخص واگذار کرده است و تنها در فرصتهای لازم، واگویی درونی را به هستی و دیگران نیز وانهاده است.همچنین در هر بخش نویسنده پاساژهایی را گشوده تا در اختیار رمان، به موقعیت داستان توسع بیشتری بخشیده باشد. که گهگاه این گشادهدستی بر شانهی داستان سنگینی کرده و گاه به درازنویسیکشیده شده است.
ماحصل این که: دانشور در انعکاس تداعی و نقشپردازیها به مدد رئالیسم ریشهداری که میشناسد به طرح رمانی بومی، سیاسی، عاشقانه پرداخته است که بیان و تکنیک در آن به استواری ایستاده است و دانشور در جایگاه زن معاصر، داستاننویسی دردمند و واقع گراست.
با این که به نظر میرسد قضاوت دربارهی این رمان هنوز زود باشد، اما سکوت منتقدان میتواند دو مفهوم داشته باشد: یا امتداد تجزیه و تحلیل خود اثر یا نپذیرفتن آن به عنوان یک اثر قابل طرح، اگر چه خود اثر خواه ناخواه به خاطر نویسندهاش، قابل طرح است. اما این سکوت دیری نمیپاید و نظر منتقدان در طول زمان بالاخره شفاف میشود.
و در آخر این که نمیدانیم نگاه دانشور به کارنامهی ادبیاش چگونه است. او پس از انتشار آخرین رمانش با مجلهی زن روز گفتوگوی کوتاهی انجام داده است که در آن کمتر به رمان خود پرداخته است. او یکبار در سال ۱۳۷۲ دربارهی کارنامه ادبی خود گفته است: فقط خودم را با همشاگردیهای دورهی جوانی خود مقایسه میکنم. مریواتکیتز و هاناگرین که آنها هم مثل من زدند به نویسندگی و به نظر میرسد که اگر استادمان ستگنر زنده بود، کار آن دو را بیشتر میپسندید.