درباره ویلیام فاکنر و کارهایش، فراوان و از منظرهای مختلف میتوان سخن گفت. خواندن کارهایش را ـشاید اگر از «گل سرخی برای امیلی»، «انبارسوزان»، «ای آفتاب غروبگاه» و «سپتامبر خشک»، صرف نظر کنمـ مثل خیلیها با «خشم و هیاهو» شروع کردم و حالا بعد از این همه سال، جشن پایان خواندن «نخلهای وحشی» فاکنر را گرفتهام. «برخیز ای موسی» و «ابشلوم ابشلوم» را هیچ وقت نتوانستم تمام کنم. و «نخلهای وحشی» واقعاً منحصربهفرد است.
توجه به آثار ویلیام فاکنر، خصوصاً برای فارسیزبانان و ایرانیان از چند جهت خاصیت دارد و یکی از آنها که خیلی هم مهم است، اهتمام خواسته یا ناخواسته او به کتاب مقدس و بهویژه عهد عتیق یا همان تورات است که برای فهمیدن آنحتی لازم نیست کتاب را باز کنی که از نام کتابها هم کاملاً مشخص است. در جای جای رمانها و داستانهای فاکنر نیاز است تا انسان قصهها و ماجراهای عهد عتیق را در ذهن مرور کند و گذشته از این اشارات هر از چند گاهی، تم و مضمون اصلی بسیاری از کارهای فاکنر، مضامین اسطورهای کتاب مقدس است.
نخلهای وحشی
مثلاً نامی که فاکنر در ابتدا برای همین «نخلهای وحشی» انتخاب کرده بود، «اگر فراموشت کنم، اورشلیم» بوده است. که اشارهای مستقیم به این جمله دارد که: «اگر فراموشت کنم، اورشلیم باشد که دست خداوند فراموشم کند.» که اشاره به اسارت قوم بنی اسرائیل و آوارگی آنان دارد. آیا اسارت تخدیرکننده پیرمرد در زندان و شارلوت، در عشقی نافرجام، تمثیلی از اسارت بابلی فرزندان اسرائیل است؟
نخلهای وحشی
به لحاظ فنی، کتاب «نخلهای وحشی» دارای یکی از بدیعترین و شگفتترین فرمهای نگارشی است. داستان با هاری و شارلوت و دقیقاً از آخرین لحظات ارتباط عاشقانه آن دو با یکدیگر آغاز میشود و پس از پایان فصل اول، فصلی کاملاً ـبهظاهرـ غیرمرتبط با این داستان به نام «پیرمرد» آغاز میشود و همین روند بدین صورت ادامه مییابد که فصلهای «پیرمرد» و «نخلهای وحشی» یکی در میان پیش میروند؛ گویی خواننده دو رمان مختلف را با هم میخواند و این نهتنها باعث تشتت ذهن نمیشود که به دلیل روابط پنهانی که دو متن و دو قصه با یکدیگر دارند و خیلی مسائل دیگر، سبب تعلیق بیشتر و زیبایی بیشتر اثر میشود.
فاکنر خودش درباره فرم این کارش گفته است: «داستان شارلوت ریتنمیر و هاری ویلبورن که همه چیز را فدا میکنند و سپس عشق را نیز از دست میدهند، داستانی واحد و بینظیر است. پیش از شروع کردن کتاب، نمیدانستم که دو داستان خواهد بود. هنگامی که به پایان آنچه تاکنون نخستین بخش نخلهای وحشی است، رسیدم متوجه شدم که چیزی کم دارد و باید بدان طعمی بخشید در نتیجه، داستان “پیرمرد” را نوشتم تا آنکه “نخلهای وحشی” به حد آن برسد. آنگاه “پیرمرد” را در جایی که اکنون بخش نخست است، متوقف کردم و “نخلهای وحشی” را بار دیگر به دست گرفتم تا جایی که بار دیگر ضعفی پدیدار شد. پس به کمک بخش دیگری از برابر نهاد آن چاره کار کردم که عبارت است از داستان مردی که عشق را یافته است در باقی کتاب از آن عشق میگریزد تا جایی که داوطلبانه به زندان بازمیگردد که در امان باشد. تنها از سر اتفاق یا شاید از سر ضرورت است که دو داستان وجود دارد. اما داستان، داستان شارلوت و ویلبورن است.»
نخلهای وحشی، مترجم: تورج یار احمدی، ویراستار: صالح حسینی، چاپ اول ۱۳۸۶، انتشارات نیلوفر.
آذر ۲۹م, ۱۳۸۷ عند ۱۱:۳۱ ب.ظ
مجاب شدم بخونمش. خسته نباشی