نعطیلی آخر هفته پر از بویی مطبوع وسرمایی بی‌سابقه شروع می‌شود. کلاه، شال گردن، کمربند: محکم. کت، اوور کت، کتانی. تند از کارگاه به قصد منزل بیرون می‌زند. جلوی در کارگاه، پیش پایش روی خط عابر پیاده، گربه‌ای چسبیده به آسفالت؛ له شده. رد لاستیک ماشین روی گردن، فک و دستها؛ پشم‌‌های گربه به گل و لای آغشته است. دهانش پاره شده و مرد جهت خونی که از آن‌جا بیرون پاشیده را دنبال می‌کند؛ خون روی خط عابر پاشیده و در خطوط بعدی کمرنگ‌تر و رقیق‌تر شده.

کنار خیابان روی پنجه پا می‌نشیند. کیسه ظرف غذایش را کنار پیاده‌رو می‌گذارد، روزنامه صبح را روی زمین پهن می‌کند. وقت نکرده بود نگاهی به آن بیاندازد. همان‌طور روی پنجه پا به روش پا مرغی به چند سانتی جسد گربه نزدیک می‌شود. دندان‌های گربه را می‌بیند که خرد شده‌اند و لابه لای خون پاشیدگی‌ها غلتیده‌اند. چشم‌های گربه از حدقه بیرون است: شبیه دو برج کوچک دو قلوی استوانه‌ای شکل که نمایی به رنگ هویج گندیده داشته باشند.

از خیره شدن به جسد و توصیفات عجیب و غریبی که به ذهنش می‌رسند خسته می‌شود. بدن گربه هنوز داغ است، جسد روی روزنامه گذاشته می شود و روزنامه را به آن می‌پیچد. اطراف را یک نظر می پاید و به فرزی گربه روزنامه‌پیچ و کیسه ظرف غذا را بغل میزند. طوری قبراق در پیاده رو راه می افتد که عابرین چنین بیوگرافی مناسبی برای کودک ناموجود درذهنشان نقش می بندد: نوزاد بیچاره فرزند چه پدر درب و داغانی شده! آخر روزنامه هم شد تشک گرم و نرم نوزاد؟

***

توی حمام؛ توی لگن سبز رنگ، تمیز جسد را می‌شوید، اضافه دندانهای خرد شده را از دهانش بیرون می‌ریزد و باقی گل‌ها و خون‌ها؛ همه را از پشم‌ها پاک می‌کند : اگر یک مهر بهداشت هم میخورد خیالم راحت بود.

***

از پای سفره بلند می‌شوند، زن تشکر می کند، دست پخت مرد خوب بوده و خرید همچه گوشت تازه‌ای را اصلا پیش‌بینی نمی‌کرده. مرد هم جوابی می‌دهد و سفره را جمع می‌کنند. زن تمایل دارد در مورد گوشت صحبت کند و بگوید که هنوز باورش نشده شوهرش گوشت تازه و خوبی بخرد، آن هم غروب روز پنج شنبه. بعد هم غذا درست کند و منتظر نماند تا زنش بیایید و غذا آماده کند. زن یک‌بار دیگر جمله‌ای دیگر را با گوشت شروع می‌کند اما حرفش را ادامه نمی‌دهد و پای ظرف‌شویی مشغول شستن ظروف می‌شود.

***

زن از سر کار بر می‌گردد، سرو صدای مشکوکی از توی حمام می‌شنود که توجه اش را جلب کرده. صدای لگن می آید و شستشو. گه‌گاه صدای مردش را می‌شنود که در مورد مهر بهداشت حرف می زند.

خودش را نشان نمی دهد. از لای در مرد را می‌بیند که لگن سبزرنگ را به آشپزخانه می‌برد. گربه بزرگی از توی لگن در می‌آورد روی تخته می‌گذارد. دم، دست ها، پاها و سر را می‌برد. پوست را جدا می‌کند و همه را همراه روده‌های گربه، توی کیسه سیاه می‌پیچد و زیر آشغال‌های سطل زباله پنهان می‌کند.

***
همینطور که پای سفره نشته‌اند حرف می‌زنند و می‌خندند. مرد می‌گوید گوشت؛ و زن: کار، به‌ِ نصف گندیده‌ی ‌نصف کال، گور، گربه، گوزن، سرِ گرِ همسرش، ز گهواره تا گور دانش بجوی …

زمستان ۱۳۸۶