جلسات خانه داستان سرو موقتا تا تاریخ ۲۰/۱/۱۳۸۹ تعطیل می باشد. اخبار جدیت جلسات با پیامک به اعضای محترم اعلام می شود!
برنامه های ترم تابستانی خانه داستان سرو در سال ۱۳۸۹
جمعه ۲۸/۳/۱۳۸۹
داستان خوانی و نقد داستان _ بحث شیوه نقد روان شناختی در داستان و رمان_ بحث عدم استقبال بعضی از مخاطبان از داستان و رمان ایرانی و فارسی.
جمعه ۴/۴/۱۳۸۹
داستان خوانی و نقد داستان _ ادامه بحث شیوه نقد روان شناختی در داستان و رمان_ بحث [...]
جلسات خانه داستان سرو موقتا تا تاریخ ۲۰/۱/۱۳۸۹ تعطیل می باشد. اخبار جدیت جلسات با پیامک به اعضای محترم اعلام می شود!
این هفته جلسه نقد و بررسی مجموعه داستان کوتاه «و حالا عصر است» نوشته خانم طیبه گوهری از داستان نویسان شیراز و با حضور نویسنده برگزار شد!
طیبه گوهری از داستان نویسان بنام شیراز و از شاگردان ابوتراب خسروی و مندنی پور بود!
خانم گوهری دارای مدرک لیسانس ادبیات فارسی است. در این جلسه بعد از سخنان [...]
مجموعه داستان “باج” اثر خداداد باپیرزاده با حضور نویسنده از اهواز، در جلسه این هفته خانه داستان سرو مورد نقد و بررسی قرار می گیرد. از علاقه مندان دعوت به عمل می آید تا در این جلسه شرکت نمایند.
زمان: جمعه ۱۴/۱۲/۱۳۸۸ ساعت ۱۷ الی ۱۹
مکان: قم / خیابان صفاییه / نبش کوچه ۲۱ / موسسه [...]
جمعه این هفته کتاب “وحالا عصر است” اثر خانم طیبه گوهری در جلسه عمومی خانه داستان سرو به صورت رایگان توزیع می شود تا در هفته های آتی با حضور نویسنده به نقد و بررسی اثر بپردازیم.
لازم به ذکر است که نویسنده از هنرجویان برجسته ابوتراب خسروی و مندنی پور بوده است.
خانه داستان سرو از کسانی که در خصوص ادبیات داستانی و مقولات مرتبط با آن، مطلبی از خود یا به نقل از دیگری دارند دعوت می کند تا با ارسال مطالب خود به پست الکترونیکی wick.wick.wick@gmail.com در فراخوان خانه داستان سرو شرکت کنند و مطالب خود را تحت سایت خانه داستان سرو به اشتراک بگذارند.
پلکان بلند نبود. من هزار بار پلههایش را شمرده بودم. چه هنگام بالا رفتن و چه هنگام پایین آمدن، اما رقم دیگر در حافظهام نیست. هیچوقت نفهمیدم که باید وقتی پایم روی پیادهروست بگویم یک و وقتی آن پایم روی اولین پله است بگویم دو و همینطور تا آخر، یا اصلاَ پیادهرو را به [...]
« توی خیابان که راه می روم »
توی خیابان که راه می روم
خودر ا می بینم که می خندم
به این فکر می کنم که مردم می پندارند دیوانه ام
و از این روست که می خندم .
اورهان ولی کانیک در سال ۱۹۱۴ در استانبول به دنیا آمد . یعنی در همان سالی که [...]
مارش عملیات جنگی از شیشههای تا آخر پائین کشیده تاکسی بیرون میزند. خش خش رادیو، پوسیدگی در و بدنه ماشین و جویدن چیزی مجهول بر لثههای بدون دندان، از راننده و خودرو، مجموعهی هماهنگی پدید آورده. پیر مرد، ملول از همچه ترکیب بی نظیری، انگشت اشاره دست راست را توی بینی تپانده، و وقتی از [...]
می ایستم جلوی شیشه مغازه ای که موج های طلایی و قرمز آب را رنگی کردند. دم سیاه ها با دم طلایی ها مهربان هستند و اصلاهم بدن همدیگر را دندان نمیگیرند و حتی قلپ قلپ آبی که میخورند انقدر قشنگ که آدم فکر میکنه آنها آب نمی خورند تا خونه شان همیشه تمییز باشد [...]